سديد الدين محمد عوفى
521
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
چون اين بيت انشا كند من جواب او بازدهم . شعر نعم ساهر قد كابد الليل هائم * بهائمة « 1 » ما هوّمت « 2 » مقلتاهما چون او « 3 » اين بيت « 4 » بشنود داند كه من آمدهام « 5 » مرا به « 6 » وثاق خود برد و اسباب وصال مرتب گرداند . پس خداش شمشير از نيام « 7 » بركشيد و آن را پوشيده مى « 8 » داشت و شتر به نزديك او راند « 9 » و ناگاه زخمى بگذار « 10 » چنان كه سر او را « 11 » چون گوى « 12 » از زخم « 13 » چوگان بربود « 14 » و « 15 » تن او در بالاى او « 16 » همچنان « 17 » اضطراب مىكرد « 18 » ، و او را بگذاشت و هم در شب به قبيله آمد و شتر را در گوشهاى ببست و در پس خانهء خود « 19 » مخفى « 20 » شد . زن او برون آمد و بر عادت آن « 21 » بيت بخواند ، خداش او را به همان بيت جواب گفت . رباب گمان برد « 22 » كه سلم است « 23 » به نزديك او آمد ، خداش شمشير بر فرق او چنان « 24 »
--> ( 1 ) - متن و مپ 2 : بماتميمه ( 2 ) - ، مج : هرست ( 3 ) - مپ 2 - او ( 4 ) - مپ 2 - بيت ( 5 ) - متن + و ( 6 ) - مپ 2 و مج : در ( 7 ) - مپ 2 - از نيام ( 8 ) - مج - مى ( 9 ) - مپ 2 - و آن را پوشيده . . . به نزديك او راند ( 10 ) - بنياد : بگذارد ( 11 ) - مپ 2 - را ( 12 ) - مپ 2 : گويى ( 13 ) - مج : خم ( 14 ) - مپ 2 : برفت ، مج : بپرانيد ( 15 ) - متن - او ( 16 ) - بنياد : آن ( 17 ) - مج - همچنان ( 18 ) - مپ 2 - و تن او . . . اضطراب مىكرد ( 19 ) - مپ 2 - خود ( 20 ) - مج : مختفى ( 21 ) - مپ 2 : همان ( 22 ) - مپ 2 : پنداشت ( 23 ) - متن + و ( 24 ) - مپ 2 - چنان